تبليغاتX
نور در پستو...

نور در پستو...

آنکه که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است...روزگار غریبست نازنین.نور را در پستوی خانه ...

مصیبیتی ست که باید از هر آنچه پسوند و پیشوند "فارسی "  دارد گریخت.

ما هم به جمع مهاجرین پیوستیم.:

 نوری در پستو(بلاگ اسکای)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 2:26  توسط شب شکن  | 

...برای آن خویشاوندان دور سیاست:برای ما...

...  "باغ بلور"،اولین کتابی بود که شبانه،کاملا شبانه خوانده شد.برایم زیاد پیش آمده که موقع کتاب خواندن زمان از دستم برود،ولی بیشتر روزها .شب ها،نمی دانم شاید به خاطر عادت نداشتن به بی خوابی،اگر گاهی بیدار می ماندم،باز هم گذر زمان را حداقل از سوزش چشم هام متوجه میشدم. آن بار نفهمیدم. به خودم آمدم دیدم ساعت نزدیک چهار صبحه و من هنوز دلم میخواهد بخونم این حدیث نبش قبر را.

من آن مخملباف "باغ بلور" را دوست داشتم.مخملباف "گبه" که هنوز صدای لرزان پیرمردش در گوشم هست که با چه سوزی میگفت :گبه خانم...و آن نقش های گبه که روی سنگ های کف جوی ثابت مانده بودند و آب با چه سرعتی از رویشان میگذشت.یا مخملباف "نوبت عاشقی" را که  استاد عزیزی موقع صحبت از جبر و اختیار با خوش ذوقی انتخاب کرده بودند برای درس دادن..

فکر کنم توی همان باغ بلور باشد که از فامیل های دور سخن میگوید"فامیل هایی که فقط در عروسی و عزا میشود دیدشان..".

فکر میکنم من هم خویشاوند خیلی دور سیاستم.نه از آن جهت که سیاست را بی پدر و مادر بدانم یا آنکه افتخارم کنج عزلت گزیدن و فارغ از هیاهو زیستن باشد.!مثل خیلی از دور وبری ها که اتفاقا بدجور!هنری میزنند ...نه ...به نظرم هیچ هنری نیست اگر بتوانی در چنین فضای سیاهی دقیقا مثل قبل دم از گل و بلبل بزنی..هیچ هنری نیست...

از آن جهت که درسش را نخواندم میگویم.....

همه ما زندگی به دور از جنجال را دوست داریم.همه ما گوشه دنج و خلوت خودمان را دوست داریم . من هم دلم میخواهد در شهری زندگی کنم که عرصه سیاست دست سیاستمدار باشد...باور کنید تمام کسانی که این روزها اینقدر نا آرام و به قول شما سیاست زده شده اند،ترجیح میدهند در فضای دیگری زندگی کنند و پیگیر علایق شخصی خودشان باشند...

بله من هم آن مخملباف را بیشتر میپسندم.با این آدم اختلاف نظر دارم ولی با ورژن قبلیش نه! ولی در این "سور عزا"ی مملکت همه ما دعوت شده ایم...خیلی هایمان  خویشاوندان دورسیاستیم....در کارهای دیگرمان خیلی بهتریم .خیلی هایمان اصولا با سیاست رابطه خیلی دوری داشتیم.همدیگر را قبل از این انتخابات حتی "به جا نمی آوردیم". خیلی هایمان اصلا سیاسی نویس نیستیم....

در این مراسم عزا همه دعوتیم. سیاست ما را دعوت کرده است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 16:32  توسط شب شکن  | 

...باز این چه شورش است که در خلق عالم است...

این نوشته مال امروز نیست.مال بعد از عاشوراست.

۱. وقتی دو قبیله بادیه نشین عرب(پیش از ظهور اسلام حتی) با هم در جنگ بودند،که به ندرت پیش می آمد عکس این وضعیت باشد، و احیانا جنگشان به ماههای حرام بر می خورد،به خاطر حرمت خون ریزی که به آن قائل بودند،جنگ را متوقف می کردند و پرچم سرخی نصب می کردند که ما هنوز با شما در جنگیم" بگذار این ماههای حرام بگذرد..."

فاتحه جمهوریت را که خواندند،حداقل با یک نظام توتالیتر اسلامی هم طرف نیستیم،که به خاطر لفظ اسلامی اش هم که شده روز عاشورا کشتار به پا نکند....پرچم سرخی لااقل به رسم اعراب..!

    ۳۸ کشته به روایتی!(تا آن زمان که من در جریان بودم...)

۲.خنده دار بودند آدمهایی که زیر بیرق حسین سینه میتراشیدند و می گفتند به ما چه مربوط؟ و یک لحظه هم فکر نکردند که ظلم و ستم معاویه و انتخاب یزید به جانشینی به حسین چه مربوط؟

آن حسینی که خواست بگوید هر آنچه در عالم میگذرد به ما مربوط است....

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 6:43  توسط شب شکن  | 

در صورتي که اين سايت به اشتباه فيلتر شده است با پست الکترونيکي......

 

نه ، انگار واقعا راست میگفت مهدوی کنی که زمان صلح رسیده ، زمان وحدت رسیده ...دیگر میشود صلح کرد ، آسان تر میشود مذاکره کرد. به اجماع برسیم. غائله را ختم به خیر کنیم...

بله،سخنوران با لال ها راحت تر حرف میزنند ،چون اصولا منظورشان از مذاکره فرایند دو طرفه ای نیست که نشود جای خالی آن دیگری بر صندلی را با "شی" دیگر پر کرد.عروسک بی جانی که ترجیح میدهند شمایل "عمو سام" باشد ،سمبل آن دلارهایی که .....

منظورشان از مذاکره سخن گفتن با کسیست  که حق حرف زدن ندارد،

منظورشان ایراد خطابه است.....

 

در صورتي که اين سايت به اشتباه فيلتر شده است با پست الکترونيکي......

و واقعا توقع اینست که ایمیل بزنیم که؟!.....کاش لاقل این یک جمله را نمینوشتند...

 

پ.ن :گزنه خور عزیز! راست میگفتی که ..مصلحت گویی خوشایند است و فریب دادن و دروغ بافتن و تایید و تعریف کردن شیرین، اما حقیقت تلخ است. ..  نوشته هایت کامشان را تلخ کرد... جزاین که حقیقت بود؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 8:31  توسط شب شکن  | 

لباس شخصی کیست؟

شاید حالتان بهم بخورد اگر بگویم ما همه لباس شخصی هستیم.منظورم معنی نزدیک کلمه است نه معنی دورش که البته ما مدتهاست دائم با مصداق معنی دور سر و کله میزنیم و طبیعی ست اگر حالمان یک کم بهم بخورد از تصور خودمان که داریم مردی ، زنی ، یا بچه ای را  وحشیانه میزنیم(در بهترین حالت البته!)،یا داریم فحشهای ناجور میدهیم، یا نه از سوژه خیلی دوریم ،صدامون نمیرسه :شکلک در میاریم.!(روز ۱۳ آبان برای خودم پیش آمد)...

ولی واقعا این لباس شخصی کیست؟

  بالاخره این لباس شخصی که اصولا در لفظ  لباسی تنش نیست که مسئولیتی داشته باشه، حتما از دو فرد انسانی که آنها هم اصولا پدر و مادر نامیده می شوند و من بر خلاف دوستان "عجم" ضد عرب خود شدیدا معتقدم ایرانی هستند، تولید شده اند....

این لباس شخصی که آتشش از همه سرکوبگرها تندتر است که به قول یکی از نظامی ها "اگر ما جلویشان را نگیریم مردم را پاره پاره میکنند " کیست؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 11:33  توسط شب شکن  | 

اول شرمنده از وقفه ای که افتاد.

بحثی که در پست قبل شروع کردم و انگار آنقدرها هم که باید خوب شروع نکردم، طرح این پرسش های همیشه بحث برانگیز بود که :

آیا علت آن که حکومت های دینی همه استبدادی بوده اند یا تدریجا به مسیر استبداد کشیده اند مشکل ذاتی مذاهب با آزادی و تضاد روح آنها با دموکراسی ست؟ مذهب افیون و مایه تخدیر توده هاست ؟ و به وسیله آن می شود هر بلایی سر جامعه آورد  و مشغولیتی بی حاصل از نوع "اخرویش"برایشان دست وپا کرد که بدان مشغول شوند و از آن چه باید بفهمند و بدانند غافل؟

من خودم هنوز جواب روشنی برای بعضی از این سئوالات ندارم.یعنی نمی توانم دقیقا بگویم حکومت دینی آیا می تواند کاملا با اصول دموکراسی همخوان و مطابق باشد یا نه! و حرفی که به آن نرسیده ام را ترجیح میدهم که اصلا نزنم.ولی فکر میکنم در تمام این سئوالات غلطی هست که تا آن را تصحیح نکنیم نمیتوانیم منصفانه به دنبال پاسخی باشیم.

حالا آن غلط چیست؟  

خیلی سال پیش بود که "مذهب علیه مذهب" شریعتی رو خوندم.این است که عین جملات یادم نیست.  ولی در این روزهای پر از تردید خیلی حرفهایی که  آن جزوه کوچک اما پر بار در خود داشت به کارم آمد و دائم با یادشان می افتادم.

شریعتی می نویسد و تلویحا اشاره میکند که اصولا در هیچ زمانی از ادوار تاریخ بی مذهبی نبوده است. و اصولا لفظ مذهب را برای هر ایده و مرام و مسلک می توان به کار برد. و این که همیشه در طول تاریخ این "مذهب ها "بوده اند که دربرابر مذهب ها قد علم کرده، صف کشی کرده اند.

مصداق معنی نزدیک  این گفته را در تاریخ ادیان میتوان جست و جو کرد.و معنی دور و مهم تر آن را به نظر من در همه زمان ها میتوان جست......این مذهب (دقت کنید مذهب!) بت پرستی بود که در مقابل مذاهب ابراهیمی می ایستاد.چند بار در قرآن از زبان کسانی که برایشان سخت بود مذهب جدید را بپذیرند گفته شده که ما بر "مذهب"(آیین) پدرانمان هستیم.

دین افیون توده هاست؟ شریعتی میگوید بله.آن مذهب(دفرمه و مخدوش)،که فقط نقش مشغول کردن توده را دارد که به قول کسی"تا کرمهای چاق ،چاق تر شوند" آن مذهبی که اعتراف میگیرد و بهشت میفروشد متری، آن مذهبی که تو را سالی یک دفعه میفرستد حج برای آن که گناه های یک ساله را راحت و خوب با چند دعا و بدون لحظه ای فکر بشویی...و بالاخره آن تشیع"صفوی" درباری که  سالیان بسیار است  به نام مذهب جلو گری میکند ،بله اتفاقا و دقیقا همان افیون توده هاست.

به نظر من اشتباه ما در پرسش های بالا، آنجاست که صرف آن که جریانی نام مذهب گرفت ذهن ما فقط به دنبال مسیحیت میرود یا مثلا تشیع علوی یا یک سری تعاریف خاصی از مذهب به ذهنمان می آید و فکر میکنیم  قرائت مختلف و متفاوت از مذهب آن قدرها هم نباید تفاوت داشته باشد (بالاخره همه ش مذهبه دیگه!) و یادمان می رود در تمام طول تاریخ آن که مذهب را و مذهبیی را به قتلگاه برده اتفاقا خودش را "مذهبی" تر میدانسته...و یادمان میرود که در واقعه عاشورا مثلا دو طرف نماز جماعت بوده و ....

فراموش میکنیم تحت این عنوان واحد چه طیفی از تفکرات  ممکن است خوابیده باشند،تفکراتی که بعضا آنقدر تضاد در دل خود دارند که روبروی هم صف کشی میکنند و با هم میجنگند..................

حالا ماییم که باید بدانیم کدام تلقی از مذهب است که نقش توجیه گر و تخدیر کننده دارد و کدام نگاه به مذهب است برای جنایات رژیم چراغ سبز می دهد؟

تشیع علوی هست یا نه.....درپست بعد بحث کنیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 16:9  توسط شب شکن  | 

سیاست ما =؟ دیانت ما

تازه می فهمم که امام زمان یه چیزیه که اینا ساختن برای توجیه کارای خودشون!

این حرف که من جدیدا زیاد از دهن دوست و آشنا و فامیل می شنوم و انگار قرار است از این به بعد بیشتر هم بشنوم همان ورژن جدید "دین افیون توده هاست" مارکسه.مگه نه؟

ظلم هایی بر ملت رفت و مقدسین یا مقدس مآب ها در زرورق رنگینی که می گفتند و کماکان اصرار دارند  "تشیع علوی" ست آن را پوشاندند.تفکر سیاهی که نه تنها جنایت را "توجیه" کرد، که تا "تقدیس" آن هم پیش رفت.

من هنوز چهره و لبخند چندش آور آن باتوم به دستان را فراموش نکرده ام که برای رفع خستگی و تجدید روحیه! باتوم ها را با فریاد "ماشالله /حزب الله "بالا و پایین میبردند.ولی....

ولی آیا این تفکر سیاه که به تمسک آن هر جنایتی توجیه شد مکتب اسلامی و تشیع علویست؟

از این پست بحث احتمالا طولانی ما شروع خواهد شد.نظرتان را بدون هیچ خود سانسوری (البته بدون اهانت لطفا )بگذارید..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 2:14  توسط شب شکن  | 

۱.یکی دو هفته پیش کتاب "خانوم" مسعود بهنود رو میخوندم.رمان تاریخی جالبی بود از زبان شاهزاده ای قجری که قرار بود همسر احمد شاه بشود ولی نشد.قسمتی از داستان در روزهای آخر محمد علی شاه میگذشت.نگاهی هم به حال و اوضاع او در آن سالها و روزها داشت.

شاه را تصور کنیدکه در کاروانی که به حمایت سفارت روس برای انتقال شاه و خانواده سلطنتی فراهم شده ،عازم روسیه است.هنوز از خاک ایران خارج نشده ، با هر صدایی تنش به لرزه می افتدکه....ای وای نکند ملّیونی که در روز به توپ بستن مجلس همراهانشان به خاک و خون کشیده شدند ، به خون خواهی برادرانشان آمده اند؟؟....

۲.آدم گاهی دلش به حال ظالمان هم میسوزد.میگویند فرعون روزها ادعای خدایی میکرد، شبها که درد مفاصل و چه و چه به سراغش می آمد روبروی آینه می ایستاد میگفت "ای بابا این که خدا نیست فرعون خودمان است".آدم دلش به حال فرعون هم میسوزد.   

در روزهای آخر شاه مذکور زمانی هست که من این حال را دارم.جایی هست که من همراه با راوی دلم برای شاه میسوزد.شبی که از شدت ترس از مخالفان که به خون خواهی آمده اند،چادر زنانه سرش میکند به داخل حرم زنان می آید و تا صبح گوشه ای میلرزد!

۳.راستی بین به توپ بستن مجلس و تبعید محمد علی شاه  تا تبعید رضاشاه چند سال فاصله بود؟ نباید آنقدر زیاد باشد چون اندک سالی بعد از رفتن محمد علی شاه ،رضا خان سردار سپه میشود.

خلاصه روزهای آخر شاهان خیلی شبیه به هم است.اگر شاهان دیروز و پادشاه امروز عبرت میگرفتند......................................؟؟؟؟

حافظه شیفته گان قدرت خیلی ضعیف است.فرعون روزها که برمیخاست از نو ادعای خدایی میکرد!

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 13:14  توسط شب شکن  | 

میگفتند انواع و اقسام دزدی هست.ما باورمان نمیشد."بعضی دزدی ها خیلی بدتر از پول دزدیه" .سری تکان می دادم و به خیال این که طرفم در حال ایراد یک سخنرانی اخلاقی ست سعی میکردم زود سر وته بحث رو هم بیارم که از مجلس، به اصطلاح اهل فن "متواری" بشم.

حالا میبینم بعضی دزدیا چقدر بدتره.قضیه رای دزدی،پرچم دزدی که ....اگه بگذریم از این حکایت پر درد ، دزدی اسم ها! هم همچین کم دردناک نیست.

من خودم به شخصه حاضرم مبلغی به صورت دستی* تقدیم به ضرغامی بکنم که این درین لفظ "ملی" را از پشت رسانه شان بردارند.نوش و گوارای وجودشان!اصلا پولی که من به ایشان بدهم دزدی محسوب نمیشود.نه باید میگفتم اصلا این عمل ایشون دزدی نیست که من بهشان پول بدهم.نمی دانم چطور باید میگفتم.منظورم اینه که این پول گرفتن با جیب بری توفیر داره ،زیاد!...حالا یک سری دوستانی که اینجا آشنا هستن با بنده و خدای ناکرده میفرمایند"بدبخت! تو گورت کجا بود که کفنت ..." آنها بدانند که بنده همان فرد بی پول سابق نبوده و به برکت پولهای  س*ورو*س دیگر سری تو سرها در آورده و خدا چه میداند شاید از جناب" عسکر  اولادی" خان هم مایه دار تر شدم.

ایشون چندی پیش فرمودند"حاضرند به عنوان یک بازاری جزء (دقت کنید به جزء) نمایشگاه بین المللی را خریداری کنند.

۲.این که هر خبری را پنج ،شش روز بعد اینجا میبینید کاملا نشون میده که اینجا وبلاگ خبری نیست.حالا که اینطوریه دوست دارم اولین نفرهایی باشم که تولد یکی رو بهش تبریک بگم.حتی اگه چند روز مونده باشه.حتی اگه این خیلی نامردی باشه و اصولا کسی که اول تبریک میگه "همون روز" تولد برنده باشه! وانگهی او این خطوط را نخواهد خواند.

مهندس موسوی گرامی!

شما دوست داشتنی ترین "آدم فرهنگی" هستی که من دیده ام.گوشه عزلتت را که میدانم جای دنج و دلچسبی هم بوده قطعا، رها کردی و به دل به طوفان زدی!

شما خطوط زیادی رسم کرده ای! آن چنان که یک معمار میکند ولی بدان پررنگ ترین خط ها را  این اواخر کشیدی!.مرزهای و خطوط پر رنگی بین آنها که از مردم بودند و آنها که مردم را طفیلی وجود خودشان میدانستند!

میدانم دو روز دیگر برای شما احتمالا از تمام هفتم مردادهایی که تا بحال داشته اید تلخ تر است.!

تولدتان مبارک /


*دستی دادن به عمل پرداخت پول ،گاهی از سر ناچاری و برای دفع ضرر ضرورتا با اندک اختلافی میتواند مترادف بخشش مهریه در اصطلاح "مهرم حلال و جانم آزاد"  تلقی شود.با این اختلاف که مهریه را که داده و که گرفته، لیکن ما همیشه روی قبوض خودمان مبلغی را به بلندگوی ضرغامی تقدیم میکنیم !

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:49  توسط شب شکن  | 

شنیدستیم که بلاگفا دیگر امن نیست.البت امنیت اکنون دگر هیچ کجا یافت می نشود! .............

به هر صورت آدم باید آینده نگر باشد.من حتی از تصور اینکه حتی به عنوان یک اقطشاشگر جزء مجبور شوم یک سری اعترافات رو از رو(کاغذ) بخونم هم عصبی میشوم.چه برسد به اینکه به عنوان یک آدم کله گنده ای که اتفاقا هم اجنت انگلیس است و هم جدیدا اسرائیل..

یک کمی دیگر از اعترافاتم رو می خوانم و مینویسم.شاید بدرد خورد بعدا: 

من اعتراف میکنم که در راهپیمایی روز قدس شرکت داشتم.اعتراف میکنم که نزدیک بود ، خیلی نزدیک بود که با آلات مهرورزی جدید که همانا چوب پرچم باشد هم دوباره مورد مهرورزی قرار بگیرم.اعتراف میکنم تا دیروزش (یعنی روز قبل از آن روزش)،فکر میکردم پرچم یک کشور کاربردهای دیگری می تواند داشته باشد و فکر میکردم آن که میگفتند پرچم ایران(البته پرچم فلسطین بود) را قسمت کرده و چوبش را داده اند یه فلانی! یک لطیفه بی مزه میباشد.اعتراف میکنم که آن لطیفه بی مزه یا جوک با مزه نبوده و حقیقت میباشد....

چند بار با چشمهایم دنبال پرچم خودمان گشتم.برای این یکی واقعا شرمنده ام.چون کاملا فراموش کرده بودم که آن روز اصولا روز فلسطین بود. و یادم رفته بود که مردم ما سالها قبل" بهار آزادیشان" را جشن گرفته،کیکش را خورده و جای شهدایش را هم "خالی " کرده بودند.و اصولا دیگر چه مرگشان است؟


جلوی سازمان ملل چه خبر است؟داخلش دارد چه اتفاقی می افتد؟این فاصله چند متری یا چند صد متری مرز دو دنیایی ست که.....

دنیای آدمها و دنیای آنها که برایشان تصمیم میگرند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:3  توسط شب شکن  |